مرتضى مطهرى
81
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
خودم بهتر سراغ ندارم ، اهل بيتى از اهل بيت خودم بهتر سراغ ندارم . در عين حال اين مطالب را هم حضرت به آنها مىفرمايد . همهشان به طور دسته جمعى مىگويند : مگر چنين چيزى ممكن است ؟ ! جواب پيغمبر را چه بدهيم ؟ وفا كجا رفت ؟ انسانيت كجا رفت ؟ محبت و عاطفه كجا رفت ؟ آن سخنان پرشورى كه آنجا گفتند ، كه واقعاً انسان را به هيجان مىآورد . يكى مىگويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى مثل تويى كند ؟ ! اى كاش هفتاد بار زنده مىشدم و هفتاد بار خودم را فداى تو مىكردم . آن يكى مىگويد هزار بار . يكى مىگويد : اى كاش امكان داشت بروم و جانم را فداى تو كنم ، بعد اين بدنم را آتش بزنند ، خاكستر كنند ، خاكسترش را به باد بدهند ، باز دومرتبه مرا زنده كنند ، بازهم و بازهم . اول كسى كه به سخن درآمد برادرش أبو الفضل بود و بعد همهء بنى هاشم . همينكه اينها اين سخنان را گفتند ، آن وقت امام مطلب را عوض كرد ، از حقايق فردا قضايايى گفت ، فرمود : پس بدانيد كه قضاياى فردا چگونه است . آن وقت به آنها خبر كشته شدن را داد . درست مثل يك مژدهء بزرگ تلقى كردند . آن وقت همين نوجوانى كه ما اين قدر به او ظلم مىكنيم ، آرزوى او را دامادى مىدانيم ، تاريخ مىگويد خودش گفته آرزوى من چيست . يك بچهء سيزدهساله معلوم است در جمع مردان شركت نمىكند ، پشت سر مردان مىنشيند . مثل اينكه پشت سر نشسته بود و مرتب سر مىكشيد كه ديگران چه مىگويند ؟ وقتى كه امام فرمود همهء شما كشته مىشويد ، اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه ؟ با خود گفت آخر من بچهام ، شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته مىشوند ، من هنوز صغيرم . يك وقت رو كرد به آقا و عرض كرد : « وَ أَنَا فى مَنْ يُقْتَلُ ؟ » آيا من جزء كشتهشدگان هستم يا نيستم ؟ حالا ببينيد آرزويش چيست ؟ آقا جوابش را نداد ، فرمود : اول من از تو يك سؤال مىكنم جواب مرا بده ، بعد من جواب تو را مىدهم . شايد ( من اينطور فكر مىكنم ) آقا مخصوصاً اين سؤال را كرد و اين جواب را شنيد ، خواست اين سؤال و جواب پيش بيايد كه مردم آينده فكر نكنند اين نوجوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد ، ديگر مردم آينده نگويند اين نوجوان در آرزوى دامادى بود ، ديگر برايش حجله درست نكنند ، جنايت نكنند . آقا فرمود كه اول من سؤال مىكنم . عرض كرد : بفرماييد . فرمود : « كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ » ؟ پسركم ، فرزند برادرم ، اول بگو مردن ، كشته شدن در ذائقه تو چه طعمى دارد ؟ فوراً گفت : « احْلى مِن